روایت دانش‌آموزانی از کوی علوی که آینده را باور کردند
روایت دانش‌آموزانی از کوی علوی که آینده را باور کردند
اهوازنامه: ۳۲ سال پیش در مسیر برگشت از سینما، پای پل سفید اهواز قابی ثبت شد؛ بچه‌هایی با تیپ‌های نوستالژیک دهه‌ی هفتاد از دلِ کوی علوی. عکسی که آن روز تنها یک یادگاری ساده بود، اما امروز سندی زنده از نبوغ و ظرفیت‌های پنهان یک محله‌ی کم‌برخوردار است.

اهوازنامه-یادداشت: این عکس، تقریباً ۳۲ سال پیش گرفته شده است. سال‌هایی که هنوز شفق اهواز بوی آسفالتِ داغ می‌داد و صدای زنگ تفریح، مثل همه‌ی شهرهای ایران، از پنجره‌های مدرسه به کوچه می‌خزید. مدرسه غیرانتفاعی علوی، در دلِ منطقه‌ای که اسمش را از خودش گرفته بود: کوی علوی.
آن روز، برنامه‌ی سینما بود؛ یک اردوی ساده و پر از هیاهوی کودکانه. در مسیر برگشت، کنار کارون و پیش پای پل سفید، معلم و شاگرد کنار هم ایستادند و نشستند تا این قاب یادگاری ثبت شود. پیراهن‌های چهارخانه، تیشرت‌های یقه‌دار و راه‌راهِ نوستالوژیک دهه‌ی هفتاد و نگاه‌های معصومی که مستقیم به لنز دوربین دوخته شده‌اند. هیچ‌کس در آن لحظه نمی‌دانست این عکس، سه دهه بعد قرار است سندی زنده از ظرفیت‌های پنهان یک محله باشد.

آن روز، دانش‌آموزان را به سینما برده بودند. همان‌طور که در عکس پیداست، پیراهن‌های رنگی و پاچه‌ویرونِ دهه‌ی هفتاد، دسته‌جمعی در مسیر برگشت، زیر سایه‌ی یک درختِ تنها و در دامنِ یک آرک فلزی که هنوز هم می‌شود حدسش را زد، جمع شدند تا یک عکس یادگاری بگیرند. هیچ‌کس در آن لحظه نمی‌دانست این قاب ساده، تبدیل می‌شود به یک سند؛ سندی از یک نسل.

نگاهی دوباره به قاب

به چهره‌ها دقت کنید. پسرانی که نه پیراهن‌های گران داشتند، نه کوله‌های برند، نه حتی اطمینان از اینکه فردا چه در انتظارشان است. بچه‌های یک محله‌ی کم‌برخوردار، که سینما رفتنِشان خودش یک «اتفاق بزرگ» بود؛ سفری کوچک اما خاطره‌انگیز از زندگی روزمره‌ای که در آن، تفریح کم بود و آرزو زیاد.

در پس‌زمینه‌ی عکس، همان سازه‌ی فلزی و درختان ساحل کارون، راز را می‌گوید: این محله، نسل به نسل، با دستِ خالی اما با رویایی پُر، بزرگ شده است.

 

آینده‌ای که به رخ کشید

حدود ۳۲ سال گذشته است. حال نگاه کنید:

اگرچه سرنوشت هر کدام از این کودکان در گذر سال‌ها راه متفاوتی را پیمود، اما گذر زمان نشان داد که استعداد و اراده در دل خاکِ کوی علوی ریشه دارد. بسیاری از همین دانش‌آموزان با دست‌های خالی، با تکیه بر همت خود و خانواده‌های زحمتکش‌شان، مدارج دانشگاهی را بعضاً تا مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا پیمودند و امروز در جایگاه‌های ارزشمند تخصصی، شغلی و اجتماعی به جامعه خدمت می‌کنند.

از میان همان چهره‌های معصوم و لبخندهای کودکانه، امروز مهندس‌اند، پزشک‌اند، معلم‌اند، کارشناس‌اند، مدیرند. در موقعیت‌های شغلی‌ای نشسته‌اند که شاید روزی، در ذهنِ والدین‌شان هم نمی‌گنجید؛ این عدد، یک آمار ساده نیست، بلکه اعتراضی است به هر قضاوتی که «محله‌ی محروم» را با «آینده‌ی محدود» برابر می‌داند.

 

چرا کوی علوی باغِ استعدادهای پنهان است؟

متاسفانه کوی علوی، مثل برخی از مناطق کم‌برخوردار اهواز، سال‌ها زیر فشارِ کمبودها زندگی کرده است: کمبود امکانات، کمبود فرصت‌ها، کمبود ورزشگاه و کتابخانه و مرکز فرهنگی. اما دقیقاً همین‌جاست که نکته‌ی اصلی ظاهر می‌شود:

۱. محرومیت، به‌طور معجزه‌آسا، عطش می‌سازد. بچه‌هایی که از کم برخوردارند، وقتی فرصتی (هرچند کوچک، مثل سینما رفتن)  به دستشان برسد، آن را مثل طلای ناب نگه می‌دارند. این عکس، شاهدِ همین عطش است: همه رو به دوربین‌اند، همه باهم‌اند، همه با احساس.

۲. مدرسه، تنها تیرِ روشنِ خیابانِ تاریک بود. مدرسه‌ای مثل علوی در کوی علوی، فقط جایی برای درس خواندن نبود؛ یک پناهگاه رویا بود. معلمانی که باور داشتند این بچه‌ها می‌توانند، خودشان «معمارِ آینده» شدند. تلاش کادر آموزشی و مدارسی که در این مناطق چراغ آگاهی را روشن نگه می‌دارند، حکم سرمایه‌گذاری استراتژیک برای امنیت و پیشرفت آینده‌ی اهواز را دارد. تقویت مدارس دولتی و فضاهای آموزشی در کوی علوی، مستقیم‌ترین مسیر برای کاهش آسیب‌های اجتماعی و ارتقای سرمایه‌ی انسانی استان است.

 

۳. هویتِ جمعی، نیروی محرکه است. در این عکس، هیچ‌کس تنها نیست. اتحادِ بچه‌های یک محله، حسی که هنوز هم در جمع‌های کوی علوی می‌شود لمسش کرد، همان موتوری بود که هر کدام از این پسران را (وقتی بزرگ شدند) به جلو کشاند.

۴. آینده این بچه‌ها، پژواکی از استعدادِ انباشته‌ی همه‌ی مناطق حاشیه‌ای اهواز است. کوی علوی تنها نمونه نیست. اهواز پر است از محله‌هایی که هرکدام ده‌ها و صدها دکتر و مهندس و معلم و پزشک به این شهر و کشور داده‌اند اما کمتر کسی از آن‌ها روایت کرده است.

پیام برای امروز

این عکس، فقط یک نوستالوژی نیست. یک هشدار و یک مطالبه گری و یک امید است، هم‌زمان.

  • هشدار برای امروز: اگر امروز، در همان محله، ده‌ها کودکِ بااستعداد بدون امکاناتِ آموزشی و فرهنگیِ کافی رها شوند، چه تعداد «دکتر» و «مهندس» از میانشان پریده است؟
  • مطالبه‌گری برای «مناطقِ پتانسیل‌دار»: وقت آن است که در تحلیل‌های توسعه‌ی اهواز، این مناطق را نه به عنوان «کانون بحران»، بلکه به عنوان «کانونِ سرمایه‌ی انسانی» بازتعریف کنیم. هر کودکی که در کوی علوی و دیگر مناطق، بدونِ دسترسی به کتابخانه، سالن ورزشی یا امکاناتِ کمک‌آموزشی رها می‌شود، سهمِ توسعه‌ی آینده‌ی اهواز است که از دست رفته است.
  • امید برای امروز: این عکس ثابت می‌کند که استعداد، ارثیِ ثروت نیست. استعداد، در دلِ محرومیت هم می‌روید به‌شرطِ یک مدرسه‌ی باورمند، یک معلمِ دلسوز، و فرصت‌هایی هرچند کوچک.

سخن پایانی

۳۲ سال پیش، گروهی از دانش‌آموزان کوی علوی برای گرفتن یک عکس یادگاری کنار هم نشستند و ایستادند. این عکس بهانه ای بود تا روایتی را بگوییم. تا بشنوند، تا بدانند، که باید امروز هم برای کودکانِ همین محله‌ها فرصت بسازیم.

اهوازِ فردا، در گروِ توجه به همان مدرسه‌هایی است که در کوی علوی و محلات مشابه، با دستِ خالی چراغِ علم را روشن نگه داشته‌اند. توسعه‌ی شهر، نه با پروژه‌های نمایشی در مناطقِ برخوردار، که با تقویتِ ریشه‌ها در مناطقِ کم‌برخوردار محقق می‌شود.

شاید نسل بعدیِ این عکس، سال‌ها بعد، عکسی باشد که این بار، نه از سینما در راه برگشت، بلکه از دانشگاه، بیمارستان، شرکت و پایتخت‌های جهان گرفته شده باشد.

  • نویسنده : سیدطه موسوی نسب